جمعه بیست و نهم خرداد 1388
عزیزکم دیدی چگونه بزرگ شدیم؟ هفته نه، بر ما قرنی رفت: "جخ امروز از مادر نزاده ام/عمر جهان بر من گذشته است/ نزدیک ترین خاطره ام خاطره ی قرن هاست/ به یاد آر".
صبور باشیم و امیدوار تا ما هم نگوییم"اشتباه کردیم".
رامک ما بسیار شکسته ایم. گریه هامان را کرده ایم، مرگ هامان را هم زیسته ایم و بسیار گُرده عوض کرده ایم در خاک. ببخش. دارم تلخ می شوم؛ اما حالا که این نامه را برایت می نویسم، احساس می کنم می توانم کاری بیش از گرده عوض کردن کنم. من زنده شده ام رامک. زنده تر از همیشه. تو کجایی و حالت چطور است؟

نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت | لینک
|
