جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
مثل جان كندن است رأي دادن. مي دانم. هيچ حرفي هم به هيچ كس نمي توان گفت. من ديگر خاموش شده بودم. هيچ چيزي براي گفتن نيست. به هيچ وجه هم اعصاب بحث هاي فرسايشي بيهوده و تكراري را ندارم. اما دارد روز تمام مي شود.
مي دانيم كه اينجا هميشه بالاتر از سياهي رنگي هست.
برويم رأي بدهيم.
مي دانيم كه اينجا هميشه بالاتر از سياهي رنگي هست.
برويم رأي بدهيم.
نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت | لینک
|
جمعه هفدهم اسفند 1386
8 مارس رسید.
از هشت تا هشت
شما گرفتيد، برديد، زديد، خفه كرديد. خشكانديد. توقيف كرديد. ويران كرديد. كشتيد.
شما سنگ زديد. سنگ نه، سنگسار كرديد.
شما پليدترين فعل هاي جهان بوديد.
8 مارس رسيد.
از هشت تا هشت
ما رفته ايم. ما برخاسته ايم. ما گريسته ايم. ما خنديده ا يم. ما به پيش رفته ايم.
ما زيسته ايم
ما حرف مي زنيم. ما كار مي كنيم.
ما مي نويسيم. ما تكثير مي شويم.ما منتشر مي شويم.
هميشه هشت مارس است براي عاشق بودن.
ما عاشق تر مي شويم.
ما زيباترين حرف جهان را مي خوانيم
ما جهان را زيبا مي خواهيم.
نوشته شده توسط زهرا داوری در ساعت | لینک
|
