شاملوی بزرگ
روزهای متراکم تکلیف رفتند؛ حالا می شود کمی نفس کشید؛ در این مدت داشتم مشق هایم را می نوشتم و درگیر تصویب پایان نامه بودم. روزهای سخت،فشرده و زنده ای بودند. آن قدر که پس از مدتی بیش از پیش با تمام وجود احساس زندگی کردم؛ وقتی با موضوع پایان نامه ام که در محاق مخالفت بود، موافقت شد و به ویژه استادی که می خواستم و جلب موافقت اش محال می نمود، راهنمایی ام را پذیرفت.
نقد فیلم ساعت ها- که علیرغم پرگویی اش به نظر من در اوج است، یکی از همین مشق ها بود که خلاصه ی آن را می آورم.

ساعت ها حداقل از سه منظر اگزيستانسياليسم، فمينيسم و مدرنيسم قابل نقد است. اما از آنجا که محتواي فيلم مبتني بر چند مفهوم اصلي است که هر يک از آن ها محور يکي از نقدهاي مذکور است، اين نوشتار با تأکيد بر اين مفاهيم، در واقع نقدي التقاطي است که کم و بيش هر سه سويه را در فيلم پيگيري مي کند. از جمله ي اين مفاهيم مي توان به "مرگ"، "زندگي"، " گزافگي[1]"، "زنانگي" و" زمان" اشاره کرد. "نوشتن" يا به بيان ديگر "ادبيات"، "عشق" و "روزمرگي" مفاهيم ديگري هستند که در ارتباط با مفاهيم اصلي فهميده مي شوند.
ادامه مطلب
